محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

174

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

بنا بر آن است كه نفس را عارض مىشود ادراك به حصول كمال خاص به قوت مدركه و بدان سبب درك مىكند منافى را من حيث هو منافٍ و ادراك انفعال است . پس اگر اين چيز كه نفس از وى منفعل مىشود ملايم بود همچون چيزى مفرِّح ، طلب مىكند آن را نفس و متحرك مىشود به سوى آن تا متّحد شود به آن ، زيرا كه تقاضاى غايت حب ، وصول به محبوب است . و اگر آن چيز منافر بود و مع ذلك نفس را مقاومت بدان ممكن باشد چون شىء مُغْضب ، ايضا حركت مىكند به سوى آن تا مقاومت بدان نمايد ، زيرا كه نهايت مقاومت به اقبال و ايصال است . و اگر مقاومت مقدور نبود چون شىء مُفْزِع ، مىگريزد نفس از آن چيز به خلاف جهت آن تا استخلاص نمايد از وى و متأذّى نگردد . و اگر آن چيز از آن جمله باشد كه هر دو امر يعنى ملايمت و منافرت در وى جمع باشند چون شىء مُخْجِل ، متحرك مىگردد نفس يك بار قليلا قليلا به سوى داخل لتهزّب عنه و باز به سرعت بنا بر تحقير عقل آن امر مخجل را و تشجيع او مر نفس را حركت مىكند به سوى خارج ، پس گويا خجل مركب است از فزع و فرح . و بالجمله حركت نفسى را حركت روح لازم است و كذلك سكون آن را سكون روح نيز لازم . و مراد به روح در اينجا روح قلبى است ، زيرا كه عند عوارض نفسانى روح حيوانى متحرّك مىشود ، از اينجا است كه حركات نفسانى را به قوت حيوانى اضافت مىكنند هر چند مبدأ حركات مذكور از قوت نفسانى است و وجهش آن است كه نفس را از ورود عوارض بردى يا عارض مىگردد نفار از آن يا ميل بدان و هر چون كه باشد نفس تسكين و اطمينان مىدهد دل را ، پس هر گاه عارض مىگردد نفس را نفار ، منقبض مىشود دل ، تا دور باشد از آن منافِر و هرگاه عارض مىشود نفس را ميل به سوى چيزى ، منبسط مىگردد دل بدان ملايم . و دل معدن قوت حيوانى و حرارت غريزى است ، چون دل منقبض شود قوت و حرارت نيز منقبض مىشوند و چون دل منبسط مىشود قوت و حرارت هم منبسط مىگردند . و گفته شد كه به تبع آن روح نيز متحرك مىگردد ، لأنه حاملها و به استصحاب روح خون نيز متحرك مىشود ، ليصير بدلا عمّا تحلَّل منه بالحركة . [ وجه نياز به حركت نفسانى ] و وجه اضطرار به سوى حركت نفسانى در امور معيشت ضروريه و ضروريّات بدنى امور نفسانى است كه تحصيل ضروريات بدن وابسته بدان است ، زيرا كه باعث بر تحصيل ضروريات بدنى امور نفسانى است . و ايضا هر گاه ثابت شده كه حركات بدنى از جملهء ضروريات است چنانچه گذشت و وجود اين حركات موقوف است بر عوارض نفسانى كه مستلزم‌اند حركت روح را ، مثل شهوت و غضب ، پس اين‌ها ضرورى باشند لكونها موقوفاً عليها وجود الضروري . [ وجه نياز به سكون نفسانى ] و وجه اضطرار به سوى سكون نفسانى بنا بر آن است كه روح لطيف حار سهل التحلّل است اگر دايم متحرك باشد بتمامه تحليل مىيابد ، پس حاجت به سكون نيز ضرورى باشد تا روح آن قدر كه از حركت خرج شده ديگر پيدا آيد . [ در بيان حركات روح به داخل و خارج بدن ] و پوشيده نماند كه حركت روح يا به سوى خارج مىشود يا به سوى باطن و در هر دو صورت يا دفعةً مىشود حركت يا اندك اندك ، چنانچه مؤلف گفته : فمنها ما يحرك الحرارة إلى خارج البدن پس بعضى از امور نفسانى است كه حركت مىدهد حرارت غريزى و روح را به خارج بدن إما دفعةً كالغضب و الفرح يا يكبارگى همچنان كه غصه و خوشحالى أو قليلًا قليلًا كاللذة يا اندك اندك همچون لذت از هر حس كه حاصل شود . و منها ما يحرِّك الحرارة إلى داخل البدن و بعضى از آن امور آن است كه حركت مىدهد حرارت و روح را به داخل بدن إما دفعة كالخوف يا يكبارگى مانند ترس و إما قليلًا قليلًا كالحزن و يا